تبليغاتX
as fresh as dew

as fresh as dew

دستان دعا کننده

این بار براتون یه داستان نوشتم!از خودم نه!ولی به نظرم خوندنش خالی از لطف نیست .

برای ادامه لطفا روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 9:10  توسط vajıhe   | 

دلبستگی های دنیوی!

از پله ها تند تند اومدم پایین

اونقدر تند که بعضی ها رو دو تا یکی کردم.

داشتم خوب پیش می رفتم که یکدفعه از دستم افتاد پایین!

اونم چند تا پله رو جلو تر از من رفت پایین و بعد وایساد تا من بهش رسیدم!دلم براش سوخت آخه دوباره دل و قلوه اش ریخته بود بیرون. من که به این حالتاش عادت کردم دیگه خودشو نمی دونم!

اما !اما اگه بابام اون جا بود حتما یه چیزی می گفت :

آخه دختر هم اینقدر سر به هوا! موبایلای قبلی رو هم همین طوری به اون دنیا فرستادی دیگه!؟

اونوقت منم کلی آخه و اما و اگر جور می کردم و....

راست میگفت!تو کل فامیل و دوست وآشنا با این موبایل شیکوندنام زبانزد خاص و عام شدم!

چه میشه کرد دیگه !من خودمو دلبسته ی این دلبستگی های دنیا نکردم دیگه!(اینم از اون حرفا بود!)

ولی حالا تا هنوز بابام نیومده پایین بهتره جمع کنم و به عجله کردنم برسم!

                                                                                                                   فعلآ

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 13:26  توسط vajıhe   | 

کلاه پس معرکه!

اول!باید  فعالیت بسیار بسیار شایان دانشگاه علامه رو تبریک بگم که بعد از اندی سال بالاخره از لاک عهد بوقی خارج شد و توی این ماه رمضونی انتخاب واحدمونو اینترنتی کرد!!!(بابا خودتو با این دانشگاه پیشرفتتون کشتی!)

دوم! باید یاد آور شوم که شبای قدر گذشت! کم کم ماه رمضونم تموم میشه ولی از این بیستو چند روز روزه گرفتنو اون همه الهی العفو گفتنا و دعای جوشن خوندنا و اون همه افطاری رفتنو وافطاری دادن چی عایدمون شد؟(چرا بابا !فکر کنم حداقل هممون یه دو سه کیلویی رو اضافه کردیم)بازم دو روز دیگه همه رو یادمون میره و میریم دنبال همون زندگیه سابقمون. دوباره سال دیگه سال از نو و روزی از نو!

برای ما ایرانیا (البته بعضیامون)ماه رمضون شده بساط رسیدن بیشتر به این شکم و پز افطاری بهتر و بیشتر به دیگرون.چند روز پیش که سر میز افطار نشسته بودیم به این فکر افتادم که ما از سحر که اذان صبح رو می گن تا اذان مغرب فقط به این فکریم که کی اذان میگن تا افطار کنیم !وقتیم که افطار کردیم در عرض ۳-۴ دقیقه اونقدر غذا می خوریم که دیگه توان تکان خوردن رو هم نداریم !یعنی ما ۱۳-۱۴ ساعت رو فقط به انتظار ۳-۴ دقیقه میگذرونیم !اونم فقط برای اینکه دوباره اجازه ی خوردن پیدا کنیم!واقعا خجالت آوره !البته باید بگم که این مورد در مورد بنده صادقه! بقیه رو نمی دونم.

سوم!تابستونم تموم شد!

مثل برق و باد!اونقدر تند اومد و رفت که مجال تامل نداد.چراشو نمی دونم .شاید به خاطر اینکه  فکر می کنیم خوش گذشت(در واقع به بیکاری!)ولی من از اینکه دوباره داره فصل درس و بحث و یادش بخیر مدرسه میاد خوشحالم!

چهارم!آهای! مواظب باش زندگیت مثل برق و باد نگذره !دودستی بچسبش وگرنهفرزندم. کلاهت پس معرکه است!!

                                                                                               تا بعد و علی یارتون!

                                                                                       

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 23:46  توسط vajıhe   | 

نا امیدی

نمی دونم تا حالا براتون پیش اومده که فکر کنین خدا چرا شما رو آفریده ؟هدف از خلقتتوت تو این دنیای خیلی بزرگ و خیلی کوچیک چیه؟و اصلا شما  باید چه گلی به سر این دنیا بزنین؟

آره می دونم هدف از خلقت ما پرستش و عبادته.این هدف نهایی ماست ولی باید هدف های کوچیکی هم وجود داشته باشه که ما رو به این هدف بزرگ برسونه .

وقتی آدم هدفشو گم می کنه همه چیز براش پوچ می شه .مفهوم زندگی و در واقع مهمترین مفهومی که داره براش تلاش می کنه تا بهترین و خوشبخت ترین زندگی رو داشته باشه رو از دست می ده و اونوقته که از همه چیز نا امید میشه !

چند وقته این سوال که "هدف من از این زندگی چیه و من باید توی این دنیا چه کاری رو انجام بدم " ذهنم رو به خودش مشغول کرده .البته دارم به یه نتایجی می رسم ولی باید اعتراف کنم که داشتم به پوچی می رسیدم و فکر می کردم خدا منو یادش رفته.تا این که یه نوشته ای رو دیدم که توش نوشته بود ناامیدی از درگاه خدا بدترین و بزرگترین گناهه!خدا به یکایک مخلوقاتش از کوچکترین تا بزرگترینشون روزی می ده و هیچ کدوم رو فراموش نمی کنه حتی اون موجوداتی رو  که در اعماق دریا و زیر فرسنگ ها خاک دارن زندگی می کنن!

بنابراین کم کم دارم  به خدای خوبم امیدوار می شم چون می دونم هیچ وقت بنده هاشو فراموش نمی کنه حتی بدترینشونو. 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 13:1  توسط vajıhe   | 

دوست داشتم...

دوست داشتم الان می تونستم با خیال راحت سرمو بذارم رو بالش و یه دل سیر بخوابم .(چون به دلیل شب زنده داری های عدیده خیلی خوابم میاد!)

دوست داشتم برای فردا هیچ کاری نداشتم(از جمله writng وlecture زبان!)

دوست داشتم که الان به جای  دوم خرداد سوم تیر بود.(چرا؟چون من دقیقا توی این روز امتحانام تموم میشه به سلامتی)یا حداقل یه دور از روی پول و بانکدرای خونده بودم.

دوست داشتم می تونستم درسایی رو که می خونم یه جوری توی ذهنم حک می کردم که از یادم نرن.

دوست داشتم می  تونستم بعضی از کارایی که توی گذشته انجام دادمو عوض می کردم .

دوست داشتم می تونستم دست محبت خدا رو که همیشه روی سرم میکشه ببینم .

دوست داشتم هیچ وقت از یادش غافل نمی شدم تا به خاطر بعضی امتحانایی که تو زندگی برام میزاره بهش گله و شکایت کنم و یادم بره که دستش رو سرمه.

دوست داشتم قدر چیزایی رو که بهم میده بهتر و بیشتر می دونستم .

دوست داشتم ...

خدایا!می دونم که داری می بینی و می شنوی و دوستم داری!پس منتظرم نذار!!!

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 23:29  توسط vajıhe   | 

در حمد و ستایش ذات لا یزالش

به درگاه کبریا و عظمت پروردگار سپاس و ستایش می گذارم

 که ذات لا یزال ازلی است و ازلیت بی ابتدایش لا یزال و جاویدان است.

دیده ی کوتاه بین یارای دیدارش ندارد و فکر کودک وکوچک ما از عهده ی تعریف تمجیدش بر نمی آید.

جهان را به قدرت بی مانندش بیافرید و مشیت عظمایش بنای خلقت فرو گذاشت.ابتداع کرد.اختراع کرد و در این ابتداع و اختراع به شرکت و مشورت کس نیازمند نبود.

نقش جهان رااین چنین بدیع و بی مثال  بگذاشت و بااراده ی توانایش دستگاه خلقت را به آن سوی که خویشتن خواست به راه گماشت...

می بینین!جملات بسیار زیبایی هستن که آدم از خوندنشون سیر نمیشه.همه چیز رو خیلی زیبا و دقیق توصیف کرده که من اونا رو ننوشتم در واقع فرازی از اولین دعای صحیفه ی سجادیه اس.گفتم شاید بد نباشه که پیشنهاد یه بار نگاه کردنشو بهتون داده باشم...

راستی اگه یه نگاه انداختین یاد منم باشین.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 23:45  توسط vajıhe   | 

محبت

محبت

من نمی دانم

وهمین درد مرا سخت می آزارد!

که چراانسان،

این دانا

این پیغمبر

در تکاپوهایش

چیزی از معجزه آن سو تر 

ره نبردست به اعجاز محبت

چه دلیلی داد؟

چه دلیلی دارد

که هنوز مهربانی را نشناخته است؟

و نی داند در یک لبخند

چه شگفتی هایی پنهان است؟

من بر آنم که در این دنیا

خوب بودن به خدا سخت ترین کار است؟

و نمی دانم که چرا انسان

تااین حد

با خوبی بیگانه است؟

و همین درد مرا سخت می آزارد!

فریدون مشیری

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 21:47  توسط vajıhe   | 

ما همچنان اندر خم همان کوچه باقی مانده ایم!

سلام عیدتون مبارک!البته فکر کنم این دفعه ی هزارم باشه که توی این ۱۷ روز گذشته این جمله رو بکار بردیم! 

ولی باید بگم که امروز پژویان بد جوری گیر داده بود که چرا ما عیدو به هم تبریک می گیم و کلی سر این تبریکات بنده ی خدا بحث کرد و بعد از تجزیه و تحلیل بسیار به این نتیجه رسید که شاید ما به این بهونه می خوایم به هم بگیم که برو خدا رو شکر کن که امسال رو هم دیدی !بهار ۸۸رو !

در هر صورت امیدوارم که از تعطیلاتتون به نحو احسن استفاده کرده باشین که نکردین !و ماشالا ماشالا هیچ احد الناسی دست به اون کتابای بنده خدا نزده که مبادا به تریچ قباشون بر بخوره!البته دست کمی از خودم ندارین که از صبح علی الطلوع به بطالت و خونه ی این و ان رفتن وجومونگ دیدن و.... گذراندیم ! (البته کلاه قرمزی که جای خود دارد)بنده که دیگه شیفته ی اون پسر عمه زا شدم .بله!!

بنابراین جای شکرش باقیه که هیچ کس دست کمی ازدیگری نداره ولی بعضی از اون بچه های خوب از الان دیگه تصمیم گرفتن که شروع کنن ولی ما همچنان اندر خم همان کوچه ی اول مانده ایم ! 

(اخه می دونی اصلآ حسش نیست!) 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 21:38  توسط vajıhe   | 

تبرك عيد

سلام بعد از سال ها و اندی تشرفم را اوردم:)

                                              PRAYER

Dear,God give me in my life the fruit of peace.

Help me to take things calmly.

Help me not to get in to a panic with things go wrong.

Help me never to loose my temper,no matter how annoying things or peaple maybe.

Keep me calm and steady so that I will never collapse,and so that peaple may be able to rely on me when they are up against it.

AMEN. 

اول از همه مقداری دعا و مناجات انگلیسی نوشتم که اون بنده خداهایی که بلدن بخونن. به نظر خودم خیلی خوشگلن و این به خاطر استعداد توانمند من در زبان بیگانه می باشد.

درباره ی چیزایی که خدا به ما داده ولی ما یادمون نیست ودرباره ی چیزایی که ما هیچ وقت از خدا نمی خوایم چون فکر می کنیم که داریمشون.مثلا هیچ وقت شده از خدا بخواین که خدایا به من ارامشی بده که زود عصبانی نشم .یا اینکه نذار وقتی چیزا بر وفق مراد من نیست به خاطرشون به تو گله کنم .یا کمکم کن تا در راه درست گام بردارم بدون توجه به این که چه ادما وخطر هایی مقابلم قرار دارن. کمکم کن تا به مردم کمک کنم و با بودنم به اون ها ارامش بدم .همه از وجود من شاد بشن و قوت قلب بگیرن و...

(بیا! کل متن رو براتون ترجمه هم کردم!!!)

فکر کنم فردا آخرین روزی باشه که می یام یونی .(آ.... چقدر زود گذشت)حرف تکراری که همه برای این که نشون بدن در حال حسرت خوردن روزا و سال های از دست رفتشونن میزنن!ولی به نظر من چرا عاقل کند کاری که باز ارد پشیمانی هان ؟چرا ما از وقتامون درست استفاده نمی کنیم ؟چرا ما همیشه اندر خم یک کوچه ایم و..؟چرا ذات آدما تنبل و تن پروره ؟

ولی اگه یک کم با دقت فکر کنیم می بینیم خیلی از دانشمندا و فیلسوفان بزرگ عمرشونو تلف نکردن حتی یکی که الان اسمش یادم نمی یاد تا اخرین لحظه ی عمرش در حال یادگیری علم بود و با اینکه در حال مرگ بود و حالشم خیلی بد بود از دوستش خواست یه سوال ازش بپرسه و بلافاصله بعد از این که جوابشو داد مرد البته به رحمت خدا رفت.

 خیلی وقتام در حسرت چیزای از دست رفتمونیم و بد تر از اون خیلی وقتا در حسرت چیزای نداشته! بابا می خوام بگم گذشه که تموم شده آینده هم که میاد پس دمو دریاب!

و یه Quite انگلیسی برای معلومات عمومیتون.

All theat we are is the result of what we have though.

Don't botter just to be berret than you'rcontemporeris or predecessors.Try to be better than yourself.

WILLIOM  FAULKNER

I wanted to mension that we live in an awesome world,and you'r life is the most valuble and precious thing you have.

Even seconds are important!

so grabb them and try not to loose them ,because otherwise you'll be in a great sorrow for them!

راستي! پيشاپيش عيدتون مبارك

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 17:15  توسط vajıhe   | 

پیشرفت علم یا...

اين روزا وقتي به اطرافم نگاه ميكنم مي بينم  كه ما ادما روز به روز داريم از هم ديگه دور تر مي شيم  با اينكه وسايل حمل و نقلمون از شترو اسبو قاطر به اتوبوسو مترو و پرادو و ماكسيما و هليكوپترو هواپيماي شخصي و ...(ا.... علم چقدر پيشرفت كرده ها!!)تبديل شده ولي متاسفانه كمتر از احوال هم خبر داريم حالا احوال بقیه رو پرسیدن پیشکش خودمونم روز به روز داریم ناراحت ترو افسرده تر می شیم.این روزا دیگه می گن خوشحال بودن یه موفقیته که ماشالا فروشیم نیست که بری سر کوچه دو کیلو خوشحالی بخری !

راستی پس چرا علم پیشرفت کرده؟هان ؟(البته اینم از اون سوالا بودا!)

   این روزا همه به دنبال این هستن که چه جوری پول بیشتری پیدا کننن سود اقتصادی بیشتری بدست بیارن حالا اگه از نظر حسابداریم سود بدست اوردن که چه بهتر! چه طوری سر اون خریدارای بیچاره کلاه بزرگتری بذارن .چه طوری کلاسو بپیچونن و.. خلاصه هر کس در حد توان و وسع خودش در حال پیچوندنه .همینه که این مملکت روز به روز به جای اینکه از جرگه ی کشورای عقب افتاده ببخشید توسعه نیافته.البته در حال توسعه)خارج بشه رقم جدید تری رو در عقب ماندگی ثبت می کنه (اینم از منظر اقتصاد توسعه) چرا که هیچ کس به فکر "ما بودن" نیست و همه به"من"فکر می کنن.

خلاصه اقا از هر چه بگذریم سخن دوست خوش ترستو از این حرفا !(اینم به خاطر اون بعضی ها که گفتن درباره ی بعضی ها بنویس)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 12:13  توسط vajıhe   |